تقدیم به.....
هی بی وفا شانه هایت مثل بالش مسافرخانه ای است که... سر های زیادی را تکیه گاه بوده است
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 15:10  توسط آرامه  | 

به "سگ" استخون بدی .. دورت میگرده واست دم تکون میده !!! من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 15:7  توسط آرامه  | 

من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و محکم در آغوشم بگیــری و شیطنت وار ببوسی ام و من نگذارم... عشق من بوسه با لجبازی، بیشتر می چسبد!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 14:37  توسط آرامه  | 

بی حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـی ، خـط ِ اشکی ... میسـوزانـد صـورتـم را !!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 14:34  توسط آرامه  | 

lake ghalat gir ra barmidaram va to ra az zendegiam pak mikonam.....to ghalate ezafiye zendegim budiii!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 14:23  توسط آرامه  | 

ساده نیست گذشتـــــــــــــــــــن ... از كسی كه گذشته هایت را ساخته است..
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 16:25  توسط آرامه  | 

یکی را دوست میدارم

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست

اما من دیوانه تنها او را دوست میدارم

اما...

خــودم قبـــول دارم برایش کـــهنه شـــده ام

آنـــقدر کــهنه

کــه می شــود روی گرد و خـــاک تنـــم یــادگــاری نــوشت . .

بنویس و برو...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 16:23  توسط آرامه  | 

"حال من خوب است"

بزرگ شده ام ديگر

آنقدر كوچك نيستم كه در دلتنگی هايم گم شوم

آموخته ام كه اين فاصله ی كوتاه بين لبخند و اشک

نامش "زندگیست"...

آموخته ام که دیگر دلم برای "نبودنت" تنگ نشود...

راستی دروغ گفتن را نیز خوب یاد گرفته ام!

"حال من خوب است"

خوب خوب.....

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 16:20  توسط آرامه  | 

khodaya mage nagofti haghe entekhab daram????pas chera entekhabam male yeki dige shod?

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 20:20  توسط آرامه  | 

او رفته است وهمه چیز تمام شد..........مثل 1مهمانی ک ب اخر میرسد .......وتو ب حال خود رها

میشوی.......چرا غمگینی ؟این رسم زندگیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 10:49  توسط آرامه  | 

خیلی سخته یکی رو واقعا دوست داشته باشی و بفهمی بازیچه بودی............ازت بدم میاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 10:43  توسط آرامه  | 

عجب موجودسخت جانیست دل.هزاربارتنگ میشود.میگیرد.میمیرد.وبازهم میتپد........راستی هیچوقت عاشق هرکسی نشید 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 17:11  توسط آرامه  | 

همیشه وقتی خاطره هازیادمیشن دیواراهم پرعکس میشن.اما همیشه دلت براکسی تنگ میشه ک نمیتونی عکسشوبزنی به دیوار
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 15:5  توسط آرامه  | 

دلتنگی همیشه ازندیدن نیست.لحظه های بی خبری پرازدلتنگیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 17:45  توسط آرامه  | 

تسلیت قلب صبورم



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 19:17  توسط آرامه  | 

بعدازاین هم اشنایت هرکس است .

باش بااو یاد تومارا بس است.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 10:16  توسط آرامه  | 

این عشق برای من هیچ نداشت.....اماباغبان خوبی بود برای بالشم..........اشکهای هرشب من........
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 17:53  توسط آرامه  | 

سلام.امروزبعدازمدت هادارم مینویسم.........براهمینم نمیدونم ازکجاوچجوری بنویسم....................ازهمه ادما دلم گرفته ..کاش  ۱نفربود بتونه احساساتمو درک کنه.......اماحیف که بودوالان نیست.(دوست دارم تاابد)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 17:55  توسط آرامه  | 

کاش هیچ وقت ندیده بودمت............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 9:57  توسط آرامه  | 

اززندگی هیچ چیز یادت نگرفتم......................جزاینکه هیچ وقت تمام احساسمووووووو.......به پای کسی نریزم...........ازت متنفرم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 17:41  توسط آرامه  | 

امروز دیدمت ..........اره.........امااین دفعه مثل دفعه های قبل نبود............تنهانبودی........یه غریبه باهات بود..........دستاش تودستات بود وباهم میخندیدین.............اما وقتی منو دیدی لبخندت محوشد.............دستات ازتودستاش شل شد......باورم نمیشد.اشک توچشمام لونه کردوووووواصرارداشت بباره......اولین قطره اشکم که افتاد لبخندت محو شد.......۲ومین قطره باعث شددستاشوازتودستات درراری.......سیلاب اشک های بعدی....باعث شدبغض گلوتوبگیره.......وهیچی نذاره بگی جزاینکه.......حلالم کن.....اما من توان حرف زدن نداشتم.....وتننهاچیزی که تونستم بگم این بود.....دیدی اخر به حرفم رسیدی وازم خستهه شدی؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 17:9  توسط آرامه  | 

حوصلت سرمیرفت میومدی سراغم.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 16:20  توسط آرامه  | 

رفیق نیمه راه.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 17:24  توسط آرامه  | 

یکی هست توقلبم ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 17:13  توسط آرامه  | 

دلم برات خیلی تنگ شده.......دلم میخواس  بودی ومثل همیشه دلداریم میدادی.مثل همیشه بهم میگفتی دوست دارم..........بهم میگفتی تنهاتورو دارم......اما حیف که نیستی .دارم خورد میشم............پس کی میای؟؟وقتی که من................کاش میدونستی چقدردلتنگتتم...چقدر...............
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 11:36  توسط آرامه  | 

میشکنم بی توونیستی..........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 11:28  توسط آرامه  | 

منتظرت میمونم عشق من.... راستی دوست دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 21:8  توسط آرامه  | 

زندگی ۳ تاحرف داره.................

اومدن

بودن....

ماندن......

من خودم نخواستم که بیام ....................

ولی خودم میخوام که باشم.....................................

اونم فقط به خاطره تو........وقتی هم که دیگه نباشی منم نیستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:35  توسط آرامه  | 

یادمون باشه که هیچ وقت کسیو امیدوارنکنیم وبعد ولش کنیم چون میشکنه

یادمون باشه رسم عاشقی تنهایی نیست

یادمون باشه عشق مقدسه

یادمون باشه باهردستی که بدیم میگیریم از همون دست........

یادمون باشه ........................

یادمون باشه..................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:32  توسط آرامه  | 

من از بازی ۷سنگ بدم میاد میترسم انقدرسنگ روی سنگ بذاریم که بینمون دیواردرست شه..............پس میای لی لی بازی کنیم؟

رااااااااستسسسسسسسسسسسسسسس

دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:27  توسط آرامه  |